
تو بمان
همـه ترک من تنها بنمودند نگارا تو بمان !
صحبت از هجر مگردان و خدا را تو بمان !
بی تو این دل نکــند تاب و تحمل به خزان
بهــر این غنـچه ی نشکـفته بهارا تو بمان !
بی تو جانم به لب آمد زدم پیک فراق
ای طبیب دل بیمار دوا را تو بمان !
بی وفایی نه خوش است با من بر زاده به مهر
حکم رانی بنما ملک وفا را تو بمان !
جور ارباب جفا را نتوان سهل کَشید
تا کُنی دل مگر از سنگ زخارا تو بمان !
به عداوت مَفروش از سَر کِبر کشور جان
مالک ِ مُلک سلیمان؛ به مُدارا تو بمان !
زمُحبّت؛ به دل خلق « رضا » را در جوی
گفتمت من به تو این سـِرِّ بَقــا را تو بمان !
(( رضا دولتخواه 5/10/1385 ))
+ نوشته شده توسط رضا دولتخواه در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت
0:0 |

